تبليغاتX
سگال

سگال

تحت پوشش کانون توسعه ی فرهنگ و هنر جوان

365 روز

وخدايي كه در اين نزديكي ست
بادرود

365 روز

 

 

روز (7)

 

هر چه بيشتر تصميم بگيريد، قدرت تصميم گيري شما بيشتر مي شود.همچنان كه عضلات بدن در اثر ورزش نيرومند تر مي شوند، قدرت تصميم گيري نيز با تمرين افزايش مي يابد.

 

همين امروز، در مورد دوكار كه به تاخير انداخته ايد تصميم بگيريد: يك تصميم كه گرفتن آن آسان و يك تصميم كه كمي دشوار تر باشد. بلافاصله در جهت عملي كردن هر يك از آنها قدمي برداريد و اين كا را با قدم ديگري كه فردا بر ميداريد ادامه دهيد. با اين عمل، عضلات تصميمگيري شما نيرومند مي شوند و مي توانيد بزودي تغيراتي بزرگ، در تمامي جهات زندگي خود به وجود آوريد.


 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:56  توسط سردبير  | 

هفته : فرهنگي هنري سگال(شماره هفتم) منتشر شد

وخدايي كه در اين نزديكي ست

 

بادرود

 

سرمقاله

 

از اين پس قصد داريم كه سياسي بشويم و سياسي بنويسيم؛اما هر چه فكر ميكنم سياست ،سياست؛آري سياست سيا است. پس ما نميتوانيم سياسي باشيم !چرا كه بنا بر اين تعريف لغوي هنر ((ه ن ر=هدايت نوراني رويدادها))آنگاه هنرمند نيستيم و در سياهي سياست فرو رفته ايم.

 

هم من و هم شما خوب ميدانيم كه اين سياهي با سياهي لشكر در سينما فرق دارد!يك هنر مند رسالتي بر دوش دارد كه بايد انرا به سرانجام برساند و امروزه كار رسانه هاي جمعي همان كار حضرت زينب(س) مي باشد؛ كار زينبي ،كار فرهنگي.

 

مگر ميشود كار فرهنگي كرد و ربطي به سياست نداشت!؟ همين نوع پوشش و مدلهاي موي انچناني سيخ كه گويا برق سه فاز گرفتدشان! و بگذريم از خط ريشهايي كه بيشتر شبيه خالكوبي ست تا ريش! و وقتي بگوييم پسر چرا زير ابرو ميگيري؟ ميگويد: از دست شماها نميتوانيم نفس بكشيم؟ از جان ملت چه ميخواهيد؟

 

همه ي ما خوب ميدانيم كه اين شخص با من و تو نيست روي صحبتش با سياستمداران است. اگر بخواهيم همين جريان را مورد تحيل و بررسي قرار دهيم به كوچه پس كوچه هاي باريكي ميرسيم كه ديگر راه فراري نداريم.

 

اما قدر مسلم اين است كه آن جوان چه دختر و چه پسر با تقليد كور كورانه از شرق و غرب به اين سمت كشيده شده است. اگر او فرهنگ غني ايراني را ميشناخت باز اينگونه رفتار ميكرد؟ حتما مي گوييد مي شناسد اما همان كوچه ي باريك مانع بروز است.

 

با نگاه اجمالي ميفهميم كه يكي از اين منابع آشنايي جوانان با فرهنگهاي شرق و غرب ماهواره و اينترنت است.كه اين دو به خودي خودي خطرناك نيست بلكه مفيد به فايده است. همانگونه كه دشمنان ما فرهنگ و هنر و اقتصاد خويش را توسعه مي دهند ما هم بايد همين روش را پيش بگيريم، منتهي به شرط و شروطها. ما كه اين جنگ فرهنگي را در حال باختنيم،باور نداريد؟ كمي به كوچه و بازاربرويد يا نزديكتر كنار پنجره اتاقتان بشينيد حتما مي بينيد لازم به گفتار نيست(چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است؟) اين همه معتاد از كجا امده اند؟ اين همه فحشا از كجا امده است؟ اين همه فقر اين همه .... اين همه ....

 

كسي نيست جواب بدهد ! كسي مسئول نيست! همه بفكر سياست خارجي هستند اما غافل از اينكه از داخل در حال انفجاريم، بايد چاره اي انديشيد.

 

پس دستت را به من بده تا من و تو ماشويم، من اگر برخيزم توا گر بر خيزي همه بر ميخيزند. بيا نا منو تو ما شويم از هنر و فرهنگ ميهن خود دفاع كنيم چون كار از توسعه ي ان گذشته!!!

 

گفتم سياست خارجي!مگر غير از اين است كه ايران و ايراني را متوحش وتروريست ميدانند!؟ و اين نيز بخاطر فرهنگ غلطي ست كه از ما انتشار يافته!!! واقعا انتشار يافته؟ من كه مي گويم نه ،اگر انتشار مي يافت،اگر به اين نسل سوخته ميرسيد،اين دردها را جوانان ما نداشتند.

 

گفتم نسل سوخته!چون در زمان كودكي كه مي بايست با بچه هاي محله (( سنگ،كاغذ، قيچي _ بالا بلندي _ گرگم به هوا_ قايم باشك _ خاله خاله بازي _گردو بازي (كه بازي بولينگ برگرفته از همين بازيست) و...)) بازي ميكرد از ترس بمب و گلوله بيرون نمي آمدند ؛ چون هميشه آژير قرمز مي زدند. بزرگترها هم ميگفتند : (بيرون نري يك سر دوگوش هست،مي بردت.) كمي بزرگتر شدند و پر از انرژي جايي براي تخليه ي اين نيرو نبود، يا در خود مي ريختند يا بر سر خانواده!!!(كجا اين همه باشگاه ورزشي بود؟) باز بزرگتر شدند راهي براي رفتن به دانشگاه نداشتند( خيليها)چون هم دانشگاه كم بود و هم ظرفيت پذيرش و از همه مهمتر سهميه هايي بود كه بعضي ها داشتند. حالا ديگر وقت عاشق شدن بود كه وي عاشق نشد، چون عاشقي را فرا نگرفته بود چون خاله خاله بازي نكرده بود تا ياد بگيرد براي خوشحال كردن خانواده بايد تلاش كرد.

 

من عقيده دارم كه همه ي ما سياسي هستيم و اگر نباشيم بايد ما را ببرند آنجا يي كه عرب ني انداخت. مگر غير از اين است كه دين از سياست جدا نيست!؟ مگر نه اينكه ديانت ما عين سياست ماست!؟ بنا براين ما اگر سياسي نباشيم يعني دين نداريم و دين ما نيز اسلام است و پس ما مسلمان نيستيم.

 

آري دوستان و خوانندگان ارجمند ما از اين پس سياسي مي نويسيم و سياسي هستيم.

باسپاس

 

سردبير

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:46  توسط سردبير  |